Yassin 2024 اکتبر 04 دسته بندی نشده

نا ایست حتی اگر …

Blog image

بینندگان عزیز؛ برای شما گزارش می کنیم از شهر مکزیکوسیتی، محل برگزاری مسابقات المپیک سال 1968. بیننده گزارش مراحل پایانی مسابقه دوی ماراتن هستید؛ ماده ای که در تمام المپیک ها بسیار مورد توجه همگان است و مدال طلای آن، گل سرسبد مدالهای المپیک است.

این مسابقه به طور مستقیم در هر پنج قاره جهان پخش می شود ، کیلومتر آخر مسابقه است . دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم دارند. نفس ها به شماره افتاده و عرق سر و روی همه دونده ها را پوشانده … باید هم بپوشاند! 42کیلومتر و 195متر مسافت را دوید، شوخی که نیست. دوندگان همچنان با گامهای ریتمیک و منظم به پیش می روند. نظم حرکات هماهنگ دست ها، پاها و تنفس عمیق و پی در پی شان با صدای خاصش، آدم را یاد لوکوموتیو می اندازد!

چقدر زیباست این استقامت مستدام. هر بیننده ای دلش می خواهد که این قدر استقامت داشته باشد و این قدر توان.

دوندگان، قسمت آخر جاده را طی می کنند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم می شوند. استادیوم مملو از تماشاچی است. جمعیت با ورود دوندگان به استادیوم شروع به تشویق آنها می کنند. رقابت نفس گیری است. دونده شماره ….. چند قدمی جلوتر از بقیه است. همه دونده ها با تمام قوا دارند آخرین فشارها را می آورند.

رگ های گردنشان از شدت فشار بیرون زده، هان، هان، هان و … هورا… سینه دوندۀ شمارۀ… … نوار خط پایان را پاره می کند. استادیوم سراپا تشویق می شود؛ فلاش های دوربین ها لحظه ای امان نمی دهند.

دونده های بعدی، یکی یکی از خط پایان می گذرندو بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلو تر از شدت خستگی روی زمین ولو می شوند. خبرنگاران به سوی آنها می دوند برای مصاحبه و …

اسامی و زمان های بدست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام می شود. نفر اول با زمان 2ساعت و … در همین حال هنوز تک و توک دونده هایی باقی مانده اند که از گرد راه می رسند و از خط پایان می گذرند. در طی مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان دادند که بریدند و از  ادامۀ مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند.

من فقط یک نفر دیگر را می بینم که دارد به آخر مسابقه نزدیک می شود. فکر می کنم این دیگر نفر آخر باشد. از خط پایان عبور می کند. داوران و مسئوولان برگزاری می آیند تا علائم مربوط به مسابقۀ ماراتن و خط پایان آن را جمع آوری کنند. جمعیت هم تکانی به خود می دهند تا آرام آرام استادیوم را ترک کند، اما…

– صبر کنید، صبر کنید

بلندگوی استادیوم به داوران اعلام می کند که خط پایان را ترک نکنند. گزارش رسیده که هنوز یک دوندۀ دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمی گردند و انتظار رسیدن نفر آخر را می کشند.

جمعیت هم سر جای خود آرام می گیرد. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره می کنند. من الان دارم تصویر او را روی نمایشگر جایگاه خبرنگاران می بینم. صبر کنید ببینم او کیست. اگر شماره اش را ببینم از روی لیستی که در دست دارم نامش را برای شما اعلام خواهم کرد. چند لحظه صبر کنید تا … آهان. او «جان استفن آکواری» است.

دوندۀ سیاه پوست اهل تانزانیا. بگذارید بیشتر دقت کنم. مثل اینکه مشکلی برایش پیش آمده دارد لنگ می زند. پایش بانداژ شده و به نظر خونی می آید. ببینم چقدر با این جا فاصله دارد.

از علائم کنار جاده این طور می آید که … إ… این که تازه نیمی مسیر را آمده! حدود 20کیلومتر تا این جا فاصله دارد. الان ایستاد، از کمر خم شد و دو دستش را روی زانوهایش تکیه گاه کرد. چه نفس نفسی می زند. إ… دوباره راه افتاد. همان طور لنگ لنگان. چقدر آرام حرکت می کند. احتمالاً به زودی از ادامۀ مسیر منصرف خواهد شد. این همه راه را که نمی تواند این طور طی کند. اما مثل اینکه دست بردار نیست. چند قدم لنگان لنگان طی می کند، بعد انگار درد زانو و ساق مجروحش او را از حرکت می ایستاند. چهره اش از شدت درد، درهم می رود. چند لحظه مکث می کند و دوباره… چند نفری را می بینم که دور و بر او هستند و دارند چیزهایی می گویند.

به نظرم این طور می آید که می خواهند او را از ادامه مسیر منصرف کنند. اما با حرکت دست به آنها اشاره می کند که کنار بروند. داوران هم چنان در خط پایان ایستاده اند. مطابق مقررات آن ها حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان، محل مسابقه را ترک کنند.

جمعیت هم همانطور منتظر و آرام سر جایشان نشسته، نمی دانم چرا این مردم نمی روند پی کارشان؟! مسابقه که در واقع تمام شده، این یک نفر هم حتماً تا چند دقیقه دیگر از ادامۀ مسیر انصراف می دهد. من با اجازۀ شما ارتباطم را قطع می کنم تا به گزارش سایرمسابقات توجه کنید.

                                                                  بعد از گذشت ساعتی

– بینندگان عزیز، من مجدداً از محل برگزاری مسابقات دوی ماراتن برای شما گزارش می کنم. این جا اتفاقات جالبی دارد می افتد. دونده ای که ساعتی قبل دربارۀ او صحبت کردیم هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده و با جدیت دارد مسیر را ادامه می دهد. نکتۀ جالب این است که خبرنگاران نه تنها محل مسابقه را ترک نکرده اند، بلکه خبرنگاران بخشهای دیگرهم به این جا آمده اند. جمعیت هم به عوض اینکه کم می شود، دارد زیادتر می شود!

«جان استفن» را درتصویر می بینیم که دست هایش را مشت کرده، دندانهایش را بر هم فشار می دهد و با گام هایی لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی استادیوم ادامه می دهد. او حدود چند کیلومتری تا خط پایان فاصله دارد. آیا او خواهد توانست مسیر را به پایان برساند؛ این جا خورشید دیگر دارد غروب می کند و هوا رو به تاریکی می رود. من دوباره برای شما گزارش خواهم کرد.

                                                  «باز هم بعد از گذشت مدتی نسبتاً طولانی»

– بینندگان عزیز، مجدداً سلام عرض می کنم. آخرین شرکت کنندۀ مسابقۀ دوی ماراتن به استادیوم نزدیک شده است و اکنون دارد وارد استادیوم می شود. با ورود او، استادیوم از جا بر می خیزد! همۀ تماشاچیان از جای خود برخاسته اند. چند نفر در نقطه ای از استادیوم شروع به کف زدن می کنند، و بعد انگار از این نقطه، موجی از کف حرکت می کند و تمام استادیوم را فرا می گیرد. نمی دانید این جا چه غوغایی است. 40 تا 50 متر بیش تا خط پایان نمانده. او دوباره نفس نفس زنان می ایستد و خم می شود. اکنون دستش را بر روی ساق خونی اش  گذاشته و پلک هایش را بر هم فشار می دهد. نفس می گیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت می کند. شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر می شود. فوج خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند. وقتی نفرات اول این مسابقه از خط پایان گذشتند، استادیوم این قدر شور نداشت! او نزدیک تر و نزدیک تر می شود و…بله… باور نکردنی است…

او از خط پایان می گذرد. خبرنگاران به سوی او هجوم می برند. نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن کرده است. انگار نه انگار که دیگرشب شده بوده. مربیان او حوله ای بر دوشش می اندازد. از سر تا پایش عرق می چکد، دیگر نایی برای ایستادن ندارد و… می افتد.

آن شب مکزیکوسیتی از شوق حماسۀ پایداری جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن، اصالت «حرکت» مستقل از نتیجه بود.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

او یک لحظه به این فکر نکرد که نفر آخر است. یک لحظه به این فکر نکرد که برای پیش گیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن، میدان را خالی کند. او تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند. اصالت تصمیم او و استقامت در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به « ارزش » جدیدتری توجه کنند. ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. «جان استفن آکواری» از ان پس در میان تمام ورزشکاران سینه به سینه نقل شد.

راستش را بخواهید من تا به حال چندین بار از ورزشکارانی که این داستان را می دانستند پرسیده ام: حالا آیا یادتان هست که نفر اول (برنده مدال طلایی) همان مسابقه چه کسی بود؟… جالب است که هیچ کس یادش نبود!!

می خواستم دربارۀ این توضیح بدهم که این داستان را برای چی در اینجا نقل کرده ام. ولی بعد به این فکر کردم که نه، هر کس که خوانده، حتماً اصل قضیه را گرفته، دیگر توضیح بیشتری لازم نیست.